هدف قيام
هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد. |
|
اعمال شب و روز عيد قربان شب دهم از ليالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احياء آنها شايسته است و درهاى آسمان در اين شب بازاست و سنّت است در آن زيارت امام حسين عليه السلام و دعاء يا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِيَّةِ روز دهم روز عيد قربان است و بسيار روز شريفى است و اعمال آن چند چيز است.
اوّل غسل است كه در اين روز سنّت مؤ كد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند.
دوّم نماز عيد است به همان نحو كه در عيد فطر ذكر شد لكن در اين روز مستحب است كه افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود.
سوّم خواندن دعاهائى كه وارد شده پيش از نماز عيد و بعد از آن و در اقبال ذكر شده و شايد بهترين دعاهاى اين روز دعاى چهل و هشتم صحيفه كامله باشد: اَللّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ و دعاى چهل و ششم را نيز بخواند يا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لا يَرْحَمُهُ الْعِبادُ
چهارم خواندن دعاى ندبه است
پنجم قربانى است كه سنّت مؤ كّد است
ششم خواندن تكبيرات است براى كسى كه در منى باشد عقيب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عيد است وآخرش نماز صبح روز سيزدهم و كسانى كه در ساير شهرها هستند بخوانند عقيب ده نماز از ظهر روز عيد تا صبح دوازدهم و تكبيرات اين است :
اللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُ ولِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ خدا بزرگتر از توصيف است .... معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است ... و ستايش خاص خدا است
اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاْنْعامِ خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپايان انعام (شتر و گاو و گوسفند(
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلى ما اَبْلانا و ستايش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را
و مستحب است تكرار اين تكبيرات عقب نمازها به قدر امكان و خواندن بعد از نوافل دعا بفرماييد..................... |
شهادت حضرت مسلم علیه السلام
نهم ذیحجه مصادف با سالروز شهادت حضرت مسلم بن عقیل سفیر و نماینده سالار شهیدان در کوفه است. پدر حضرت مسلم، عقیل بن ابی طالب و مادرش به روایت ابوالفرج "علیه" بود. زمان تولد وی مشخص نیست، اما به وسیله بعضی از قرائن، چنین استنباط میشود که حضرت مسلم به هنگام شهادت 28 سال داشت و چون در سال 60 هجری به شهادت رسیده است، شاید ولادتش در سال 32 هجری اتفاق افتاده باشد.
مسلم از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت میکند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: تو عقیل را دوست میداری؟! فرمود: آری ، من عقیل را از دو جهت دوست دارم:
اول: این که عقیل را برای وجود خودش دوست میدارم.
دوم: به جهت این که ابوطالب او را دوست داشت، دوست میدارم. فرزند همین عقیل در راه دوستی فرزند تو فدا میشود و چشمان مؤمنین برای او گریان خواهد شد و ملائکه بر او درود میفرستند.
شجاعت و شهامت
علامه مجلسی در مورد شجاعت مسلم بن عقیل مینویسد:
"مسلم بن عقیل در میان هم سن و سالان خویش به شجاعت و سخاوت مشهور و به کثرت دانش و خرد شناخته شده بود.
سفارت و نیابت ..............................بقیه در ادامه مطلب
شهادت امام محمد باقر (ع)
نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .
مسموم شدن امام باقر(عليه السلام)
آنچه مسلم است اين است که امام باقر( عليه السلام) با طرح مرموز ومخفيانه هشام بن عبدالملک ، مسموم شد وبه شهادت رسيد، ولي عامل وچگونگي آن به روشني مشخص نيست .
اعمال دهه ی اول ذی الحجة
بسم الله الرحمن الرحیم
خواندن دو ركعت نماز ما بین مغرب و عشا در تمام شبهاى این دهه در هر ركعت بعد از حمد بخواند یك مرتبه توحید و آیه
وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً
وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ
ترجمه :
و وعده گذاشتیم با موسى سى شب و تمدیدش كردیمده شب دیگر پس تمام شد میقات پروردگارش چهل شب
و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من باش در قومم و مصلح باش و به راه مفسده جویان مرو.
تا با ثواب حاجیان شریك شود
نماز جمعه در ایران 5
این سنت اسلامی قبل از انقلاب اسلامی در دوره صفویان، کهنخستین حکومت مستقل و منظم شیعی است، از بیشترین رونق ظاهری برخوردار بود و دوعامل در رونق آن نقش داشت:
1- انتقاد کشور عثمانی
در سراسر کشور عثمانی نماز جمعه اقامه میشد. آنهاحکومت مستقل شیعی صفویان را مورد انتقاد قرار میدادند که چرا نماز جمعه درایران اقامه نمیشود.
2- توجه جدی فقیه بزرگ مرحوم محقق کرکی به نماز جمعه
این دو عامل باعثشد که نماز جمعه در دوره صفویان رونق پیدا کند.
شاهان صفوی خود اقدام به نصب امام جمعه میکردند. در همین دوره نهضترسالهنویسی درباره نماز جمعه آغاز شد و محقق کرکی، در دهه سوم قرن دهم هجریاولین رساله را نگاشت.
پس از صفویان، نماز جمعه اهمیتخود را از دست داد و این روند ادامه داشت تااینکه در دوره پهلوی نه تنها نماز جمعه به فراموشی سپرده شد، بلکه با آن بهمخالفتبرخاستند. با ظهور انقلاب اسلامی این سنت دیرپای محمدی احیا و جایگاهویژه خود را پیدا کرد. اولین نماز جمعه به امامت آیهالله طالقانی در تهراناقامه شد.
۳۰ ذيقعده شهادت جوادالائمه (ع)برعموم شيعيان جهان تسليت و تعزيت باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
آخر ذيعقده سالروز شهادت امام محمد تقي (عليه السلام) نهمين خورشيد آسمان امامت است.
نام ايشان محمد والقاب مبارکشان (جواد ) و(تقي ) وکنيه حضرت ابوجعفر مي باشد.
امام جواد (عليه السلام) درروز دهم رجب سال 195 هجري قمري درمدينه ديده به جهان گشودند ودرسال 220 هجري قمري درسن 25 سالگي براثر زهري که همسرشان ام الفضل بدستور معتصم به ايشان خورانيد شربت شهادت نوشيدند .
دوران امامت حضرت هفده سال بوده که بيشترآن دردوران خلافت مأمون وحدود دوسال ونيم آن درعصر معتصم گذشت . ايشان که تنها فرزند امام رضا (عليه السلام) بودند درهنگام شهادت پدربزگوارشان هشت سال داشته ودرمدينه مي زيستند. مأمون پس ازبه شهادت رساندن امام رضا(عليه السلام) درهمان سال به بغداد رفت ودرمقابل امام جواد( عليه السلام) يک سياست سه بعدي در پيش گرفت :
برو ادامه مطلب...
كتاب و مطالعه
يكى از كمبود«كتاب» مىنالد، ديگرى از كمبود «مطالعه».
گاهى كتاب و كتابخانه موجود و دم دست است، اما اشتياق مطالعه و انگيزه كتابخوانى نيست.
گاهى هم شوق خواندن هست، اما يا نمىدانيم« چه بخوانيم؟»، يا آنچه را مىخواهيم، نمىيابيم يا گران است و دسترسى به آن، مشكل.
بهرحال، «مطالعه» خوراك روح و فكر انسان است و «كتاب»، سفرهاى است كه غذاهاى گوناگون را در اختيار خوانندگان مىگذارد.اگر اشتهاى ما كور شده باشد، كتابها چه تقصيرى دارند؟ پس نبايد ضعفها را هميشه به گردن ديگران و مسؤولان فرهنگى انداخت.
گاهى بى رغبتى به مطالعه، مىتواند عامل بسيارى از نارساييهاى فكرى و ضعف بينش و سطحى نگرى در مسايل مربوط به انديشه و جامعه باشد.
«نويسندگان»، به صورت توليدكنندگان فراوردههاى فكرى، يا به عنوان عامل تهيّه و توزيع و عرضه، سهم و نقش دارند، نقشى كه گاهى بنيادين و سرنوشت ساز است.
دانشجو، بايد «جوياى دانش» باشد، هميشه، همه جا و در هر شرايط.بايد با كتاب، دوست شد، انس گرفت، در سفر و حضر آن را همراه داشت و خستگىهاى روحى و عدم نشاط را با آن درمان كرد و مطالعه را گامى براى جلوگيرى از هدر رفتن فرصتها دانست .
خوشبختانه «كتاب و مطالعه»، با همه گسترشها و تنوّعى كه در رسانهها و امكانات ارتباطى و اطلاع رسانى و فيلم و فرستنده و ماهواره و...پديد آمده، جايگاه خود را دارد و «كتابخوانى» بخش عمدهاى از اوقات بسيارى را به خود اختصاص مىدهد.
به كتاب، بايد به ديد يك «پزشك روح و فكر» نگريست.
كتابخانه، كمتر از داروخانه نيست. تأثير مطالعه بر فكر و اخلاق و ديدگاهها و زندگى انسان نيز، ناچيزتر از قرص و كپسول و گياهان دارويى و مراقبتهاى بهداشتى نيست.كمبود مطالعه، در هر شخص و جامعهاى كه باشد، يك عارضه نامطلوب است كه بايد با آن مقابله كرد و به درمانش پرداخت و افراد بى خيال را به «عارضه» بودن آن توجه داد.
اين توجه و اين نياز، در حيات دانشجوى،هم ضرورىتر و هم مشهودتر است.
وقتى كتاب، درمان روح است و مطالعه هم غذاى فكر و جان، در گزينش اين دارو و نسخه گرفتن از پزشكان انديشه(نويسندگان و صاحبان فكر و قلم) بايد دقيق بود، زيرا عوارض مطالعات نادرست و كتابخوانى غلط، يا خواندن كتابهاى مضر و بيهوده و فرصت كش، بيش از غذاى مسموم است و بيشتر لغزشها، معلول كم اطلاعى يا خواندن آثار سست و ضعيف يا انحرافى است، يا پذيرش القاءات و انديشههاى بى بنياد و مغالطه آميز برخى از اهل قلم.
پس چندان ناروا نيست اگر از طريق مطالعه، به نوعى«كتاب درمانى» روى آوريم و بيمارى هايى همچون يأس و نوميدى، افسردگى، جهل، شك، بيخبرى، ضعف بينش، كاستىهاى اخلاقى، گمراهىهاى سياسى و انحرافات اعتقادى را با مطالعه آثار متقن و سودمند و جذاب، درمان كنيم و ناتوانى خويش را در عرصه انديشه، با خواندن آثار غنى جبران كنيم و توانا شويم.
از هر كس هم عذر «اهل مطالعه نيستم» پذيرفته باشد، از دانشجو پذيرفته نيست، چرا كه تار و پود حيات دانشجويى، با علم و كتاب و استاد و بحث و مطالعه و پرسش و كاوش آميخته است. و خواندن، جزو خميرمايه زندگى جوانان ما در اين مقطع از تحصيلات و زندگى و عمر است.
از ديگرسو، براى انبوه كتابهاى بى شمار و جديد و خواندنى هم بايد فكرى كرد و چارهاى انديشيد، بقيه در ادامه مطلب......................
13 آبان تجلي روز دانش آموز مباركباد.
* ملت ما ملتی است شجاع، با عزم و تصمیم و اراده و مظلوم. مظلوم از سوی چه کسانی؟ از سوی زورمداران و زرمدارانی که برایشان نه بشر مهم است، نه حقوق انسانها مهم است، نه شرافت مهم است؛ برایشان سلطه و قدرت بی مسئولیت و بی انتها اهمیت دارد و در سطح جهان دنبال آن هستند.
سیزدهم آبان، روز نماد مظلومیت ملت ایران است. ملت ایران در سیزدهم آبان مظلومیت خود را فریاد کرد. اسنادی که از لانه جاسوسی بیرون آمد و در حدود صد جلد حقایقی آشکار شد ـ که موجود است و چاپ شده و در دسترس همه است ـ نشان می داد که دولت آمریکا علیه ملت ایران و منافع ملت ایران ـ به خصوص بعد از ما حقوق هیچ ملتی را در هیچ نقطه ای از عالم پایمال نمی کنیم؛ اما اگر قدرتمداران عالم بخواهند طبق عادت خودشان حقوق ملت ما را پایمال کنند، ملت ما ظلم را از سوی هر کس و هر قدرتی تحمل نخواهد کرد
پیروزی انقلاب اسلامی ـ لحظه ای را فروگذار نکرده است. منتها این ملت بزرگ از آن مظلومهایی نیست که تن به ظلم بدهد؛ مظلوم است، اما در مقابل ظلم می ایستد و آن را تحمل نمی کند.
از ماجرای سیزدهم آبان سالهای زیادی گذشته و آن قضیه به تاریخ پیوسته است؛ اما حقیقتی که ماجرای سیزدهم آبان و تسخیر لانه جاسوسی نماد آن بود ـ یعنی مظلومیت ملت ایران و عدم تحمل ظلم از سوی ملت ایران در مقابل هر کس ـ به حال خود باقی است. امروز هم همین طور است. امروز هم ما به کسی ظلم نمی کنیم؛ ما به هیچ ملتی تجاوز نمی کنیم؛ ما حقوق هیچ ملتی را در هیچ نقطه ای از عالم پایمال نمی کنیم؛ اما اگر قدرتمداران عالم بخواهند طبق عادت خودشان حقوق ملت ما را پایمال کنند، ملت ما ظلم را از سوی هر کس و هر قدرتی تحمل نخواهد کرد؛ یعنی مظلومیت بدون تحمل ظلم و ستم و تکیه به خود، نه به قدرتهای نامطمئن بین المللی.
8/8/88
ولادت ثامن الحجج امام رضا (ع) تبريك و تهنيت باد.
قصه شتری كه به حرم پناه آورد
شاید چندین مرتبه از زبان ریش سفیدان اطرافتان، قصه شتری را شنیده باشید كه از دست سلاخان گریخت و به حرم امام هشتم علیه السلام پناه آورد و پای پنجره فولاد گریست.
حاج نصر الله حسین زاده صاحب همان شتر است كه اینك دربان كشیك پنجم آستان قدس رضوی میباشد. از آنجا كه ماجرای آن شتر پناهنده و چند و چون پس از آن به نظر ما جالب آمد، خاطرات ایشان را بیان میکنیم. حاج نصرالله اینطور آغاز میكند:
از قهرمانان و پیش كسوتان ورزشی كشتی هستم كه شغل اصلیام دامپروری است . 26 سال بیش دوازده شتر را كه از كشور افغانستان به ایران آورده بودند، برای كشتارگاه خریداری كرده همان روز با چند تن دیگر شروع كردیم به علامت گذاری روی شترها اما وقتی به آخرین آنها كه بسیار فربه و چاق هم بود رسیدیم، به دلیل نا آرامی او موفق به گذاشتن علامت نشدیم .
صبح روز بعد همین شتر را همراه با سه تای دیگر به كشتارگاه فرستادیم . آنجا دو تا را كشتند و دو تای دیگر از سلاخ خانه به طرف پنجره پایین خیابان گریختند. سر پنجره یكی از آنها به سمت خیابان نخریسی و دیگری به سوی حرم مطهر حركت كرد. حاج سید حسینی یكی از دربانان صحن عتیق میگفت: هنگامی كه شتر وارد حرم شد، با قدمهای آهسته گام برداشت. سه دور اطراف سقاخانه چرخید و بعد رفت و به آرامی جلوی پنجره فولاد زانو زد و پس از سر و صدای زیاد چنان اشك ریخت كه از یك شتر بعید مینمود .
وقتی همان دربان، شالی سبز بر گردن شتر انداخت و به دنبال خود كشانید، شتر مانند آهویی رام شده با او همراه شد و مردم هم گروه گروه به دنبالش رفتند .
بقيه جذاب در ادامه مطلب...................................................
شفاعت گسترده
بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به مقام محمود تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى بيان گرديـده است.
همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد:
1 ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ.
2 ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است.
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد:
تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم.
بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.هم اكنون سال 148 هجري است ، لحظات تلخي بر شهر حاكم است ، آري مدينه اين شهر غريبي و بي كسي ، اين شهر
با مردمان معروفش ...
همه جا گرد مرگ و ماتم پاشيده شده است و كبوتران درون آشيانه خود سردرگريبان يكديگر كرده ،آرام آرام مي گريند .
در كوچه هاي شهر حركت مي كنيم ، گذر از اين كوچه ها قلب شيعه را به لرزه در مي آورد ، آري شايد جريان سقيفه وماجراهاي آن باز در ذهن تداعي شده است . زمان ، غروب كردن خورشيد دگري را به نظاره نشسته است .
فضاي خفقان آوري است ، ظلم و جور و استبداد دومين خليفه عباسي بحدي است كه حتي كوچكترين صداي مخالف را در نطفه خفه مي كند ، چه بسيار سادات و بزرگان شيعه كه با دستور او به شهادت رسيدند .
با قلب خود منزل او را مي يابيم . آري آثار آتش هنوز بر در و ديوار آن نمايان است و خوب آن شب تلخ را به ياد مي آورم كه با دستور منصور سفاك به حسن بن زيد منزلگاه نور به آتش كشيده شد و آن بزرگوار در حاليكه از ميان آتش مي گذشت مي فرمود :
« أنا بْنُ أعْراق الثَّري ، أنا بْنٌ اِبراهيمَ خَليل ِ الله ِ . »
« منم فرزند اسماعيل ،كه فرزندانش مانند رگ وريشه در اطراف زمين پراكنده اند ، منم فرزند ابراهيم خليل خدا كه آتش نمرود بر او سرد و سلامت شد . » ( اصول كافي ج1ص473 )
آري سوزاندن منزل با اهل آن گويا سنت و آداب اين شهر شده است روزي خانه اميرالمومنين و حال ... .
لحظات آخر عمر پربركت امام است و منصور با خورانيدن زهر به آن حضرت به آرزوي ديرينه خود رسيده .
لحظات سختي بر فرزندان آن بزرگوار و اهل بيتش مي گذرد ، امام بهوش مي آيد و از هوش مي رود و دائما ازخويشان خود پرسوجو مي كند و مي فرمايد به فلاني و فلاني رسيدگي كنيد .
آن درياي پر مهر و عطوفت حتي در آن لحظات آخر ، يكي از بستگان خود را كه به رويش شمشير كشيده بود ازياد نبرده و مورد تفقد خود قرار مي دهد كه اين اوج رافت حتي تعجب سالمه كنيز حضرت را برمي انگيزد ، مثل اينست كه اوازياد برده است كه اين خاندان معدن لطف و كرمند :
- آيا به كسي كه با شما دشمني كرده و به رويتان شمشير كشيده محبت مي كنيد !?
امام مي فرمايد مي خواهم مشمول اين آيه باشم :
« وَ الّذِينَ يَصِلونَ ما أمَرَ اللهٌ بِهِ أنْ يٌوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهٌمْ وَ يَخافٌونَ سٌوءَ الْحساب ِ ... اولئكَ لَهٌمْ عٌقْبَي الدّار ِ . »
« و آنانكه پيوندهايي را كه خداوند به آن امر كرده برقرار مي نمايند ( يعني صله رحم مي كند ) عاقبت نيك در سراي ديگر از براي آنها خواهد بود . ( رعد – 21و22 )
آري بازامام از هوش مي رود اينبار مدت آن طولاني تراست همه فرزندان به شيون مي پردازند ولي امام آرام آرام چشمان مبارك خود را مي گشايد و وصيت آخرين خود را مي فرمايد . همه منتظرند تا ببينند امام چه وصيتي دارند ??
لبان مبارك به سختي باز مي شود :
« اِ نَّ شَفاعَتَنا لا تَنالٌ مَسْتَخِفّاً بِالصَّلوة . »
شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمرد نمي رسد. ( انوار البهيه ص 179 )
و بدين ترتيب لحظاتي نمي گذرد كه صداي شيون و ضجه ازمنزل امام بلند مي شود وملائك از آسمانها براي تسليت به امام موسي كاظم ( عليه السلام ) به زمين فرود مي آيند .
اي وا اماما اي وا سيدا اي وا صادقا ................................
نماز جمعه میخوانم نماز نور
نماز جمعه کلاس تربیت و تهذیب، ذکر و توجه به خدا، پیوند مخلوق با خالق، آرامشدلهای ناآرام، عبادت و تقوا و ایثار و معنویت است. نماز جمعه محل اجتماع خوبانامت، مستحکمترین سنگر دفاع از اسلام صحنه نمایش قدرت، عزت، افتخار و عظمتمسلمین، مایه یاس و ناامیدی کفار و منافقان، میدان دفاع از ارزشها وصف جدایی حاضران در صحنه از بیتفاوتان است.
نماز جمعه تحفه الهی به مردم شریف ایران، یادگار امام راحل(ره)، ثمره خونهزاران شهید، بویژه شهدای محراب، و دژ مستحکم نظام جمهوری اسلامی است. نمازجمعه منشا برکات فراوان خداوند بزرگ بر بندگان صالح است. پیوند معنوی باخداوند سبحان، وحدت و یکدلی، آگاهی از معارف اسلامی و رویدادهای اجتماعیسیاسی، جلب همکاری برای حل مشکلات مسلمانان و ... گوشهای از آثار بیشمار اینفریضه مهم است. با توجه به اهمیت این فریضه، بر همگان لازم است که در راه اشاعهفرهنگ آن و با شکوهتر برگزار کردنش، در حد توان، گام بردارند و دین خود را بهآن ادا نمایند. این مقاله، ضمن اشاره به تاریخچه نماز جمعه، گوشهای از دیدگاهمعصومان(علیهم السلام ) درباره آن را بیان میکند.
نخستین نماز جمعه در اسلام در بعضی از روایات اسلامی آمده است که مسلمانانمدینه، پیش از هجرت با یکدیگر صحبت کردند و گفتند: یهود در یک روز هفته اجتماعمیکنند (روز شنبه) و نصارا نیز روزی برای اجتماع دارند (یکشنبه) . خوب است مانیز روزی قرار دهیم، در آن روز جمع شویم، ذکر خدا گوییم و شکرش را به جایآوریم. آنها روز قبل از شنبه را، که در آن زمان «یوم العروبه» نامیده میشد،برگزیدند و به سراغ «اسعد بن زراره»، که یکی از بزرگان مدینه بود، رفتند. اونماز را، به صورت جماعت، با آنها به جای آورد و آنان را اندرز داد و آن روز،روز جمعه نامیده شد; زیرا اجتماع مسلمین بود.
اسعد دستور داد گوسفندی ذبح کردند و نهار و شام از همان یک گوسفند بود; چراکه تعداد مسلمانان بسیار کم بود ...
این نخستین جمعهای بود که در اسلام گرامی داشته شد.
اولین نماز جمعه پیامبر(ص)
رسول خدا(ص) ظهر دوشنبه دوازدهم ربیعالاول به مدینهوارد شد. چهار روز در «قبا» ماند و مسجد قبا را بنیان نهاد.
سپس روز جمعه به سوی مدینه حرکت کرد. فاصله قبا تا مدینه بسیار کم بود وامروز قبا یکی از محلههای مدینه شمرده میشود. پیامبر هنگام نماز جمعه به محله«بنی سالم» رسید، مراسم نماز جمعه را در آنجا بر پا داشت و بدین ترتیب اولینخطبه حضرت در مدینه تحقق یافت.
منتظر شماره هاي بعدي باشيد...........................نظريادتون نرود
12 مهرماه
وفات حضرت عبدالعظیم حسنی رحمهالله
آشنایی با زندگی و اخلاق و رفتار دست پروردگان اولیای الهی که بهترین سرمشق برای افراد محسوب میشوند، در تکوین شخصیّت و پرورش فضیلتهای انسانی و گسترش بینش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مردم، بهویژه قشر نوجوان و جوان، بسیار موثر است. از جمله شخصیتهای برجسته تاریخ اسلامی محدّث بزرگوار حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام است که زمانشناسی و اخلاص و اعتقاد راسخ او به اهلبیت علیهمالسلام و نیز نوع فعالیتها و موضعگیری او در یکی از سختترین دورههای تاریخ اسلام از جهات بسیاری آموزنده است.
بقيه در ادامه مطلب...................................................
تاريخ به خوبي نشان داده است راه شيعه با مظلوميت بهتر پيش ميرود. تخريب حرم مطهر ائمه بقيع(عليهمالسلام) هر چند خون بر دل شيعه کرد؛ اما مجالي شد تا دوباره شيعه با مظلوميت و اشک، خود را معرفي کند. ولي آنچه بايد در مورد اين موضوع به آن توجه بسيار کرد، فاجعه تخريب بارگاه بقيع است که اگر چه به دست وهابيون صورت گرفت، اما نبايد آن را به اهل تسنّن نسبت داد؛ زيرا وهابيتي که خود را به اصطلاح سنّي ميداند، دستپرورده استعمار غرب است؛ آنجا که مستر همفر، جاسوس انگليسي، هنگامي که با محمد بن عبدالوهاب، بنيانگذار وهابيت، آشنا ميشود، ميگويد: «من گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب يافتم».
«همچنين در جريان تخريب بقيع، وهابيون قبور برخي از بزرگان اهل سنّت را هم تخريب کردند»؛ «حتي در نظر داشتند که بارگاه شريف پيامبر اعظم(ص) را از بين ببرند که ترس از اعتراض همگاني شيعه و سني آنها را از اين اقدام زشت برحذر داشت».
بقيه در ادامه مطلب.................................................
عید فطر؛ ماه پیروزى برطاغوت نفس
عید فطر؛ یعنى بازگشت به فطرت و سرشت.
بازگشت ازاین نظر كه آیا رابطه ما با فطرت پاك انسانى به طورصحیح برقراراست یا نه؟ آیا آن اعماق روح و فطرت پاكى كه خداوند به ما داده و براثرحجابهاى جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رویش نشسته، دركلاس ماه رمضان زنگارها زدوده شدهاند یا نه؟ كه اگر چنین است باید ابتداى نجات وآغاز پیروزى برطاغوت نفس را در نماز عید فطراعلام بدارند و جشن بگیرند. به عنوان این كه: آن چه را در ماه رمضان آموختهاند و در راه خودسازى و بهسازى به كار بردهاند ابراز بدارند، با كلمات و حركات، بلكه درقلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعارآمیخته با شعوروفریاد برون و درون كه: «الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر ولله الحمد والحمدلله على ما هدانا وله الشكرعلى ما اولانا؛ خدا بزرگتراز آن است كه توصیف گردد. آرى چنین است، معبودى جزخداى یكتا و بىهمتا نیست، وخدا بزرگترازآن است كه وصف شود، حمد و سپاس اختصاص به ذات پاك خدا دارد به خاطرآن كه ما را درراستاى پاكسازى و بهسازى هدایت كرده، و شكراو را كه جمعیت ما وامت ما را برترین جمعیت وامت قرار داده است.
رمضان پایان مىپذیرد و به انتهاى خود مىرسد، مسلمانان درمكتب رمضان، در پرتو آیات قرآن و نیایشها و تقویت صبر و اراده، پس از فراگیرى به خودسازى پرداختهاند؛ اینك جشن مىگیرند كه در جهاد اكبر، با گامهاى استوار عبور كردهاند و به مقصود رسیدهاند.
فلسفه اعیاد اسلامی بقیه ادامه مطلب...........................................نامهای قدس:
حوادث تاريخي قدس با نام متعدد آن شهر مقدس در كتابهاي تاريخي مذكور شده . عرب كنعاني قبل از 5000 سال پيش قدس را باز سازي كرده و آنرا (اورسالم) ناميدند ، سالم منسوب به سالم يا شالم به معناي صلح است و اور كلمة سومري به معناي شهر است . اين نام به امتهاي ديگر نيز منتقل شد و نزد يهود به (يروشالايم) و فراعنه به (اوشامام) و يونان و روم به (هيروسوليما) و نزد غرب به (جروسالم) شهرت يافت (9) .
در قرن دوازده قبل از ميلاد بني اسرائيل به سرزمين كنعانيان هجوم آوردند . قبيلة عربي كنعاني كه از همان آغاز در شهر قدس و كوههاي اطراف آن مستقر شده بودند با بني اسرائيل جنگ كردند در آن زمان شهر قدس به (شهر يبوس) معروف شده بود . اين نام را يوشع رهبر بني اسرائيل ، انتخاب كرد و نام رئيس قبيله كنعان بود . وقتي كه يهود در سال 997 قبل از ميلاد به فرماندهي حضرت داود (ع) وارد شهر شدند به شهر داود معروف شد و داود اين شهر را پايتخت حكومت خود برگزيده بود (10) .
ولي نام (داود) كه بر شهر قدس اطلاق شده بود ، دوام زيادي نداشت بلكه نام اورشليم جايگزين آن شد و حتي پس از پايان حكومت يهود كه 73 سال طول كشيد ، اين نام همچنان نزد فارسها و يونانيها و رومها كه به ترتيب بر اين منطقه حكومت كردند ، رواج داشت و اين نام همانطوريكه قبلاً ذكر كرديم تحريف شده اورسالم ـ اورشاليم عربي است .
در سال 135 ميلادي امپراطور رم اين شهر را ويران و ساكنانش را آواره كرد و نام آن را به (ايليا كابيتولينا) به معناي خانة خدا تغيير داده و با وجود اينكه كستانتين امپراطور رم ، نام قديمي اين شهر را دوباره زنده كرد ولي عربها آنرا با همان نانم ايليا مي شناختند و نام ايليا را بكار مي بردند . تا اينكه بعد از فتوحات اسلام به نام قدس و بيت المقدس و قدس شريف يعني مكان مقدس ، پاك از هر گناه و شرك ، معروف شد . و اين نامها در قرآن و سنت ذكر شده اند
همه چيز در مورد قدس در ادامه مطلب.............................
اعمال شبهای قدر
شب قدر، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.
اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود.
اعمال مشترک شبهای قدر
1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.
2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه" گفته شود .
3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .
4- زیارت امام حسین علیه السلام .
5- احیای این شبها .
6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود.
7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً...
8- قرائت دعای جوشن کبیر.
9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت .
10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام.
اعمال مخصوص شب نوزدهم
1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ".
2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین"
3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ...
اعمال مخصوص شب بیست و یکم
1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل ... .
2- لعن بر قاتل امیرالمومنین .
3- زیارت حضرت علی علیه السلام .
اعمال مخصوص شب بیست و سوم
1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است .
2- قرائت سوره های ... .
3- هزار مرتبه سوره قدر .
4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... .
دعا بفرمایید...........
«شب قدر» واژهای قرآنی است
این شب در قرآن، در سوره قدر، با صفت «مبارکه» یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است. « انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)
در شب قدر، همه امورات عالم اندازهگیری میشود و به تصویب حجت خدا در هر زمان میرسد. دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است؛ گروهی آن را در طول سال محتمل میدانند و گروهی در
ادامه دارد...............................................
اميرمؤمنان على عليهالسلام پيشواى بزرگ اسلام و امام اول شيعيان جهان در سال چهلم هجرى يعنى سى سال بعد از رحلت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم چشم از اين دنياى مادى فروبست و روح بلندپروازش از تنگناى اين جهان به ملكوت اعلى بال و پر گشود.
به دستور حضرت، فرزندانش امام حسن عليهالسلام و امام حسين عليهالسلام، بدن مطهر او را در زمين مرتفعى كه عرب به آن «نجف» مىگويد، مدفون ساختند. بدون اينكه مردم بدانند محل دفن آن حضرت كجاست.
آرى على عليهالسلام شخصيت عاليقدرى كه با زور بازوى وى كمر كفر و سطوت شرك و بت پرستى در هم شكست و با جانبازيهاى مردانهاش، تعاليم اسلام در سراسر عربستان گسترش يافت و مردم به دين خدا گرويدند، بواسطه كينه ديرينهاى كه دشمنان از وى بدل گرفته و در سينه پنهان داشته بودند، چنان از خلافت و روى كار آمدن وى نگران و ناراضى بودند كه اگر دستى به قبر او پيدا مىكردند، از تعرض به ساحت مقدس و مدفن مقدس آن حضرت خوددارى نمىنمودند.
از اين رو مدفن اميرالمؤمنان در حدود 150 سال همچنان از انظار عموم پنهان بود و فقط ائمه طاهرين و عدهاى از شاگردان مخصوص آن بزرگواران از محل دفن آن حضرت آگاه بودند، و در فرصتهايى كه دست مىداد، دور از چشم دشمنان، تربت پاك شاه مردان را زيارت مىكردند.
علامه طبرسى گويد: على عليهالسلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پيش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثتبيست و سه سال با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زندگانى كرد، سيزده سال در مكه پيش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگينترين بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشيد، و ده سال پس از هجرت در مدينه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگيد و با جان خود او را از شر دشمنان دين نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پيامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على عليهالسلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بيست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولايت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در اين دوران با تقيه و مدارا مىزيست، و پنجسال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در اين سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثين و قاسطين و مارقين (اصحاب جمل و صفين و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سيزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پياده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمىتوانستبا كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...
آن حضرت در شب بيستيكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشير به شهادت رسيد. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقىترين امت آخر زمان - لعنة الله عليه - در مسجد كوفه او را ضربت زد; بدين قرار كه آن حضرت در شب نوزدهم به مسجد رفت و مردم را براى نماز صبح بيدار مىكرد و ابن ملجم ملعون از آغاز شب در كمين حضرتش بود، چون حضرت در مسجد عبورش به او افتاد او كه مطلب خود را پنهان مىداشت و از روى نيرنگ خود را به خواب زده بود ناگهان از جاى جست و ضربتى با شمشير زهر آلود بر فرق مباركش زد. آن حضرت روز نوزدهم و شب و روز بيست و يكم را تا نزديك ثلث اول شب زنده بود آن گاه به شهادت رسيد و در حالى كه محاسن شريفش به خون سرش رنگين بود مظلومانه به ديدار خداى خود شتافت.
بقيه در ادامه مطلب..........................خواندني است
چه نشاطیست عزیزان که به هر انجمن ست
شاد و خرم دل یاران و ، به دور از محن ست
هر طرف میگذرم، بانگ طرب می شنوم
وه که میلاد حسن، نور دل بوالحسن ست
خجسته سالروز میلاد دومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (ع) بر تمامی عاشاقن و رهروان آن حضرت تبریک و تهنیت باد .
بقیه جالبه ادامه مطلب............................................
10 رمضان - وفات حضرت خديجه كبري(س)
">
سال دهم بعثت: وفات حضرت خديجه كبري(س).
اُمّ المؤمنين، حضرت خديجه كبري(س) دختر خويلد بن اسدبن عبدالعزي نخستين همسر رسول خدا(ص)، از زنان شريف، اصيل و نامدار عرب و اسلام مي باشد. وي با اين كه در عصر جاهليت، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود و وي را در آن عصر، طاهره و سيده نساء قريش مي خواندند و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا(س)، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.(1)
وي پيش از ازدواج با رسول خدا(ص)، در آغاز با هند بن بناس تميمي، معروف به "ابوهاله" و پس از وي با عتيق بن عابد مخزومي ازدواج كرد و از هر دوي آن ها داراي فرزند شد. پس از مرگ همسر دوم، خديجه كبري(س) با درايت و خردمندي خويش صاحب دارايي فراوان شد و كاروان هاي متعددي براي بازرگاني به راه انداخت.
حضرت محمد(ص) كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش ابوطالب(ع) در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه خديجه را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد.
خديجه كبري(س) در چهل سالگي با امين قريش، حضرت محمد(ص) كه در سنّ بيست و پنج سالگي بود ازدواج كرد(2) و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است.
خديجه كبري(س) به پيامبر(ص) عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارايي هاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند. او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقت ها و آزارهاي فراواني از سوي قريش و اهالي مكه متحمل گرديد.(3)
وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا(ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود و در روزگار سخت تبعيد در شعب ابي طالب، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگه باني مي كرد.
سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي(ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در شعب ابي طالب به مكه معظمه، در دهم رمضان سال دهم بعثت، جان به جان آفرينان تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود.
پيامبراكرم(ص) در مدت كوتاهي، دو يار و پشتيبان خويش، يعني عمويش ابوطالب و پس از وي، خديجه كبري(س) را از دست داد و از اين باب، بسيار اندوهگين و ماتم زده بودو روزگار سختي را پشت سر مي گذاشت. به همين جهت، آن سال را "عام الحزن" ]سال اندوه[ ناميدند.
پس از غسل و كفن بدن مطهر خديجه كبري(س)، پيامبر(ص) وي را در حجون مكه به خاك سپرد.(4)
خديجه(س) در خانه پيامبر(ص) داراي دو پسر به نام هاي قاسم و عبدالله ]معروف به طيب و طاهر[ و چهار دختر به نام هاي زينب، رقيه، ام كلثوم و حضرت فاطمه زهرا(س) گرديد.(5)
پيامبراكرم(ص) در شأن همسرش خديجه(س) فرمود: سوگند به خدا، پروردگار كسي را بهتر از خديجه نصيبم نكرد. زيرا در حالي كه مردم، كفر مي ورزيدند، او به من ايمان آورد؛ در حالي كه مردم تكذيبم مي كردند، او مرا تصديق كرد؛ در حالي كه مردم محرومم كرده بودند، او با دارايي هاي خود با من مساوات كرد و خداوند از او به من فرزنداني عطا كرد، كه از ساير همسرانم چنين موهبتي نصيبم نشد.(6)
1- رمضان در تاريخ (لطف الله صافي گلپايگاني)، ص 66
2- تذكره الخواص (ابن جوزي)، ص 271؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 79
3- رمضان در تاريخ، ص 72
4- رمضان در تاريخ، ص 64؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 35؛ المنتخب من ذيل المذيل (طبري)، ص 86؛ البدايه و النهايه (ابن كثير)، ج3، ص 156؛ كشف الغمه، ج2، ص 79
5- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 108؛ زندگاني چهارده معصوم(ع) (ترجمه اعلام الوري)، ص 211
6- تذكره الخواص، ص 273؛ رمضان در تاريخ، ص 76؛ كشف الغمه، ج2، ص 78